![]() |
![]() |
|
| از محبت خارها گل می شود |
|
تقدیم به همه دختران جوان تا وقتي قلب عريان کسي را نديدي بدن عريان خودت را نشان نده هيچ وقت چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگاه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد و به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:45 توسط بانو ایرانی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و این آغاز انسان بود... از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت. انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد. خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 12:50 توسط بانو ایرانی |
|
|
موهبت عظيمي است که بتوانيم به ديگران شادي ببخشيم عليرغم اين که خودمان در زندگي رنج ها و سختي هاي زيادي را تحمل مي کنيم. در ميان گذاشتن مشکلات زندگي با ديگران شايد کمي از رنج ما بکاهد اما زماني که شادي ها تقسيم شوند.اثري مضاعف را خواهد داشت. اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي را به خاطر بياور که پول قادر به خريد آن ها نيست با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز با پول ميتواني خانه اي مجلل داشتهباشي اما آسايش را هرگز با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز شادی که در دیگران ایجاد می کنیم سعادتی است که باید سعی کنیم از ان بهره مند باشیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:36 توسط بانو ایرانی |
|
|
اگر اسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورند اگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد اگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی میان درختان به این سو و آنسو می پرد زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت اب می شود یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با او ازشان به هر صبح سلام می کنند به یاد آور سخنان زیبایی که در اغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند خوبی های درونت را جستجو کن ابرها را از اسمان زندگیت دور کن به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر .فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 2:51 توسط بانو ایرانی |
|
|
مي شنوي ؟ اين زمزمه دلتنگ از خيالي دور را ؟ نه اين صداي بم محزون ، اين كسي كه چون من غريب غريبانه بس دلگير مي نالد نمي دانم شايد از او كه رفت از او كه شد و باز نيامد از دل مشغوليهاي من و تو مي خواند و شايد از من بي تو سخن ساز مي كند پس چرا چنين خسته ، دلشكسته ، بسته ؟ تو هم اگر مثل او ياد روزهاي تلخ رفته گرده ات را تا كرده بود شايد .... شايد همين گونه مي خواندي كه او مي خواند او كه خاكستر خاطره ها را بر هم مي زند او كه از قشنگترين ،بهترين لحظه هاي رفته صد سينه سخن دارد او كه خوانده و مي خواند آه اي زيباترين بي تو خاكسترم مسافركوي عشق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 20:35 توسط بانو ایرانی |
|
|
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم . انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود . پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد . پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني . پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود . پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟ انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 17:59 توسط بانو ایرانی |
|
|
همواره جايي براي خوبتر بودن هست تا فرصت باقي است بيا با هم بكوشيم تا حتي شده ذره اي خوبتر از ديروز باشيم. اگر چه با کمی تاخیر که بعلت مشغله زیاد بوده است یک ساله شدن به رنگ عشق را به اطلاع شما عزیزان همیشه همراه می رسانم یک سال از زمانی تصمیم به بلاگ نویسی گرفتم می گذرد اوائل در این زمینه تجربه زیادی نداشتم دوست داشتم تجربیاتم را به نسلهای اینده و فرزندان عزیزم منتقل کنم و هر انچه را که در این سالهای عمر اموخته ام به شما مهربانان بیاموزم و به لطف خدا در این یک سالی که گذشت از کار خودم راضی هستم زیرا دوستان زیادی به من لطف و محبت داشته اند و مرا در ادامه این راه همراهی نمودند نظریات سرشار از محبت این عزیزان مایه دلگرمی و مشوق من برای ادامه راه بوده است اگر به علت ذیق وقت نتوانسته ام انچنان که باید پاسخگوی محبت های شما عزیزان باشم در همین جا از همه شما مهربانان پوزش می طلبم با تشکر و سپاس فراوان بانو در خاتمه یکی از اشعار خودم را که در پستهای اولیه ام بوده است را به شما عزیزان تقدیم می کنم با امید اینکه مورد پسند شما عزیزان واقع گردد ================== من زاده پاييزم - پاييز غم انگيزم صد غصه به دل دارم - اما طرب انگيزم هر برگ درختی را - عشقيست که می بارم هر قطره بارانم - اشکيست که می ريزم هر عاشق دلخسته - در کوی منش منزل از داغ جفاکاری - درمانده و لبريزم هررنگ که می بينی - درديست به دل مانده زيبايی بستانم - با نقش دل انگيزم از رنگ و ريا دورم - از مهر پر از شورم افسوس در اين گلشن - طوفنده به پا خيزم از مرگ هراسم نيست - صد شوق به دل دارم با کلک خيال انگيز- صد خاطره انگيزم هر ساله شوم زنده - من زنده به پاييزم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10:7 توسط بانو ایرانی |
|
|
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون هابيل از همان روزي كه فرزندان آدم زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد آدميت مرده بود گرچه آدم زنده بود از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند آدميت مرده بود بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت اي دريغ آدميت برنگشت قرن ما روزگار مرگ انسانيت است سينه دنيا ز خوبي ها تهي است صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست قرن موسي چمبه هاست روزگار مرگ انسانيت است من كه از پژمردن يك شاخه گل از نگاه ساكت يك كودك بيمار از فغان يك قناري در قفس از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار اشك در چشمان و بغضم در گلوست وندرين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست مرگ او را از كجا باور كنم صحبت از پژمردن يك برگ نيست واي جنگل را بيابان ميكنند دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند صحبت از پژمردن يك برگ نيست فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيسم فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري سوت و كور در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت است
مشيري |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 22:6 توسط بانو ایرانی |
|
|
يک نفر.... يک جايي... تمام رؤيايش لبخند توست .
وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش. يک نفر ... يک جاي... در حال فکر کردن به توست . و همیشه نگاهی نگران توست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:38 توسط بانو ایرانی |
|
|
دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 22:52 توسط بانو ایرانی |
|
|
غرورت را براي كسي كه دوستش داري بشكن ولي دل كسي را كه دوستش داري به خاطر غرورت نشكن .
دلي که به عشق نياز دارد و از عشق خاليست صاحبدل را در پي گمشده اش مي فرستد و تا آنرا نيابد آرام نمي گيرد خدا، آزادي، دانش، هنر، زيبايي و دوست در بيابان طلب بر سر راهش منتظرند تا وي کوزه خالي و غبار گرفته خويش را از آب کدامين چشمه پر خواهد کرد؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:13 توسط بانو ایرانی |
|
|
خداوند غريبه اي در يك سرزمين دور نيست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 20:8 توسط بانو ایرانی |
|
|
عفاف گفت مرا با برگ درخت زيتون مستور داريد . وقاحت گفت مرا با نشانها و امتيازات بياراييد . نيرنگ گفت مرا به جامه اخلاص و صميميت ملبس نماييد . شرارت گفت مرا با لباس نيكي و صلاح بپوشانيد . خيانت گفت بر سرم تاج امانت بگذاريد . استبداد گفت صورت ازادي را بر چهره من نقش كنيد . تكبر گفت مرا به زيور توضع بياراييد . و اما حقيقت !!!!!! حقيقت گفت مرا برهنه بگذاريد و پيرايه بر من مبنديد زيرا من هرگز از برهنگي خود شرمسار نيستم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 9:40 توسط بانو ایرانی |
|
|
اگر برايمان مشكلي پيش امد نگوييم خدايا من مشكل بزرگي دارم بلكه به مشكل بگوييم من خداي بزرگي دارم . اگر به شادي فكر مي كني در نداشتن ارزوست قبول كن كه شادي در درون تو جاي دارد نه در اشياء و شرايط خارج از وجود تو . اگر موفقيت را مي خواهي بايد رفتارت ازادانه باشد رفتاري كه بر امده از خود واقعيت باشد نه افكار ديگران . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 9:38 توسط بانو ایرانی |
|
|
آدم ها , ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد , قلب است .هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد, تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری ؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم ، قانع .این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین , تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید .تو اما کاش دریا می شدي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 20:47 توسط بانو ایرانی |
|
|
آموخته ام چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم. آموخته ام كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم . آموخته ام زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ازاده ، مثل صنوبر ، صبور، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم. آموخته ام كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم . آموخته ام ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد. آموخته ام دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند. آموخته ام كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم . آموخته ام كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم . آموخته ام كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است . آموخته ايم كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي
دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 14:43 توسط بانو ایرانی |
|
|
گفتند: شکست يعني تو يک آدم در هم شکسته اي. گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 22:5 توسط بانو ایرانی |
|
|
خداوند غريبه اي در يك سرزمين دور نيست
او به نزديكي بادي است كه روي صورت ما مي وزد اين درست كه ما نمي توانيم باد رو وقتي مي وزد ببنيم اما ما اونو اطرافمون احساس مي كنيم و با قلبمون از وجودش اطمينان حاصل مي كنيم هيچ چيزي روي زمين نيست كه خدا توش نباشه پس چگونه مي تونيم فكر كنيم خدا از ما دور هست، ما دليلهاي زيادي داريم كه خدا دوست ماست و اين دوستي هيچگاه پاياني ندارد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 21:54 توسط بانو ایرانی |
|
|
.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:26 توسط بانو ایرانی |
|
|
بايد ياد بگيريم كه يكديگر را بفهميم صحبت و درك نيازهاي ديگري و با اشتياق نشان دادن به حل مخالفت ها هر اختلافي مي تواند و بايد آرام بگيرد مردم بايد با هم اين طور باشند . ها و اندوه هاي شان سهيم شود و همه عمر كنارشان بماند سوزان پوليس شوتز
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آبان 1384ساعت 14:26 توسط بانو ایرانی |
|
|
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد دکتر علي شريعتي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 17:29 توسط بانو ایرانی |
|
|
نا بخردان گاهي با نام حق و حقيقت دست و پاي ساده لوحان را مي بندند اين پست ترین رابطه فرد با فرد و فرد با اجتماع و اجتماع با اجتماع است تا انسان بطور حقيقي شناخته نشود عدالت اجتماعي امكان پذير نخواهد بود با ظلم به ديگران ستمكار خويش مي شويم اگر مي خواهيد از راز نهاني ديگران با خبر شويد راز خود را پنهان نكنيد شخصيت هاي بزرگ شخصيت هاي گوچك را مطابق سنخ خود مي سازند ارتباط با انسانهاي با ايمان ارتباط با خداست هرگز مصلحت را در ان نبينيد كه نادان باشيد هيچ كس براي شما از خود شما دلسوزتر نخواهد بود اگر در تكاپوي زندگي اگاهانه حركت كنيم از هر چيزي حقايقی را خواهيم ديد كه در صدد رسيدن به انها نبوديم باغ سر سبز جهان طبيعت براي جانوران انسان نما طويله هايي است با اخورهاي گوناگون گاهي واقع بيني است كه شما را به تكاپو وادار مي كند گاهي ديگر تكاپو است كه شما را به واقعيت مي رساند با ان كلمه كه خداوند گل را نوازش داد و خندانش كرد دل را هم نوازش داده و خنده ان را صد چندان نموده است در ان هنگام كه در ميان تاريكي هاي كور كننده بهت زده ايستاده ايد دقت كنيد روزنه هاي اميد روح شما را به سوي خود مي خواند جريان و تحول هستي به قدري دقيق است و كليات دارد كه نبايد انديشه ديروز را انديشه امروز پنداشت اگر چه ان دو واقعا يكي باشند كيست يا چيست ان گوهر گران بها كه عقل و انديشه و هوش غلام حلقه به گوش ان هستند من و مايي سنگين ترين زنجير بر گردن انسانيت است خود بيني گرد وجود انساني را بر مي اورد و ان را در پست ترين مراتب هستي سوق ميدهد دقت كنيد گاهي خواهيد ديد شقي ترين دشمن شما خودتان هستيد كسي كه از جهان مادي براي خود مايه حيات تهيه كند مرگ زود رس به سراغش خواهد امد براي پرواز در فضاي بيكران كمال بال و پري از ذات خدا برويانيم و پر و بال ديگران را بطور ساختگي به خود نچسبانيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 11:51 توسط بانو ایرانی |
|
|
گاهي عشق به مرحله اي ازكمال مي رسد كه به مافوق غم و شادي قدم مي گذارد عشق همه تناقضات را حل ميكند يا در خودهضم مي نمايد كشش عاشق به سوي معشوق بال و پر اوست عشق يك موجود محدودرا تا بي نهايت بزرگ مي كند در باغ عشق غير از غم و شادي ميوه هاي ديگري به طور بي نهايت وجود دارد زيبا رويان به ديدار زيبايي خود عشق مي ورزند وصال معشوق از مختصات روح است نه بدن جسماني عشق وفاي ثابت به وحود مي اورد و با دگرگوني صورتها وفا دگرگون نمي شود گامي به درون خانه بگذاريد انگاه پروانه وار دور شمع معشوق بگرديد عشق امانتي كه به اسمانها و زمين عرضه گشت و انسان داوطلب حمل ان شد لحظه اي شرح گل را كنار بگذاريد و به شرح حال بلبل بپردازيد محبت جاهلانه عين دشمني واقعيست گاهي در روان انسان پديده هاي بي ارزش عالي ترين نمودها را مخفي مي دارد چشم خود را الوده نگنيم تا حقايق صاف و روشن ببينيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 11:44 توسط بانو ایرانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق
ضمن عرض حیر مقدم از دوستان عزیز بازدید کننده خواهشمند جهت آگاهی از به روز شدن وبلاگ به رنگ عشق یاهو ایدی من banoo.razavi را در ادلیست یاهو مسنجر خود اد نمایند با سپاس فراوان بانو ایرانی |
| آرشیو موضوعی |
|
به رنگ عشق داستانهاي كوتاه و پند آموز دل نوشته ها تاريخي و علمي اعياد گوناگون سروده ها سخن دوست مناسبتها گوهرسخن اندرزها نیایش طنز |
| پیوندها |
|
نسیم صبا من و او اهميت نصرا...خان بودن ميم خانه از سرگرمي تا نرم افزار شهر فرنگ گالری عکس (آفرینش) بانو به یاد او نویسنده پیر گالری عکس مکتوبات آب و آتش به یاد داریوش |
|
RSS
|