![]() |
![]() |
|
| از محبت خارها گل می شود |
|
50 سال عمريست
كه ميتواند خاطراتي تلخ و شيرين به همراه داشته باشد اما من تلخي ان را احساس نكرده ام چون هرگززندگي را سخت نگرفته ام چرا كه اميد به او هميشه همراهم بوده است و هرگز تنهایم نگذاشته . از زماني كه به شعور نسبي رسيدم كه خوب و بد را تشخيص بدهم خيلي چيز ها را نميتوانستم بپذيرم انچه را كه نياكانمان به ان معتقد بودند را نميتوانستم هضم كنم اعتقاداتم بر پايه افكار خودم بود خدا رحمت كند مادرم را هميشه مي گفت دلت سياه شده براي اينكه به خودم ثابت شود كه مادرم راست مي گويد يا نه يك سال ماه مبارك رمضان معاني قران را تماما خواندم و ديدم كه خداوند مهربان هم انچه را گفته كه من بدان ايمان دارم دلم قرص شد كه من اشتباه نمي كنم مي گفتم دين يك برنامه و راهكار براي زندگي است نه يك چيز مقدس قران كتابيست كه ما را به زندگي بهتر رهنمون ميشود قوانين اين كتاب اسماني ما را به مهر و احترام و عشق ميخواند مي گفتم خداوند مهربان است نه جباري ترسناك كه بايد بخاطر ترس از او گردن به فرامينش دهيم بلكه بايد بخاطر عشق به او و خشنوديش . تا به رويمان لبخند زند و لبخندش شاديمان را سبب شود بنا براين از دروغ دوري جستم به همه چيز و همه كس مهر ورزيدم زيبائيها را ستودم و لذت بردم به انچه كه در حيطه نگاهم بود عميقا انديشيدم بزرگتر ها را احترام گذاشتم هرگز حتي در سخت ترين شرايط نا اميد نشدم تنهايي را احساس نكردم چون ميدانستم او با من است از برابر مشكلات فرار نكردم و با انها مبارزه كردم و بعد از ان طعم شيرين پيروزي را چشيدم و چقدر لذت بخش است كه بتواني بر مشكلات فائق شوي نا ملايمات را با صبر و اميد تحمل كردم و انجا كه اصلاحي در كار نبود دوري گزيدم خوشبيني پيشه كردم محبتم را از ديگران دريغ نكردم راضي به ازار كسي نشدم هرگز اشتباهاتم را به گردن ديگران نينداختم زيرا كه خود را ازاد و مختار در برابر سرنوشت خود ميدانستم افسوس گذشته را نخوردم چرا که بی حاصل بود بیم فردا را نداشته ام زیرا که نمیدانستم چه پیش خواهد امد . قدر لحظات را دانسته ام و برای نعمتهایی که خداوند بزرگ به من عطا نموده شکر گزار بوده ام همیشه به انچه که داشتم قانع بودم و انچه را که میخواستم با تلاش بدست اوردم برای مادیات ارزشی فوق انچه که داراست قائل نبودم چرا که فنا پذیرند هرگز به دیگران که از من موفق تر بوده اند حسادت نکردم چون دلیلی نداشت انان که موفق ترند حتما تلاش بیشتر داشته اند و اينگونه بود كه در طي اين 50 سال هرگز احساس بد بختي و دلتنگی نكردم و هميشه خشنود بوده ام گاهی که به گذشته نگاهی می اندازم حتی سختیهایش هم برایم لذت بخش است زیرا كه شاديها و غمهايم را جز خودم مسبب ديگري نبود . ۵۰ ساله شدن اهمیتی ندارد بلکه چگونه بودن در سالهای زندگی مهم است با تمام این احوال اصلا باورم نمیشود که اینهمه سال بر من گذشته است چرا که دلی جوان - عاشق و سرشار از امید دارم دهم ابان زاد روزم است كه براي اولين بار تولدم را با شما عزيزان و همراهان هميشگي به جشن مي نشينم اميدوارم 50 سالگي شما هم روزي كه فرا ميرسد همه و همه تداعي بخش خاطرات زيبا و احساس سبکباری باشد اگر عشق و اميد را از دل خود نرانيد مطمئنا چنين خواهد بود با سپاس فراوان از شما عزيزان هميشه همراهم و با دعاي خير و سعادت براي جامعه بشري ارادتمند بانو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 21:59 توسط بانو ایرانی |
|
|
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال، بنگر چگونه می افتی ، چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ.
این داستان به قدری زیبا بود که از وبلاگ طلوع غروب به عاریه گرفتم حتما بخوانید ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند، بلکه در دل حس ميشوند.پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.زن ديگري که همسرم از من ميخواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست.به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع امشب منتظر بمانند.ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم.وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.چند روز بعد مادر م در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد که آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست. زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.اين متن را براي همه کساني که والديني مسن دارند بفرستيد. به يک کودک، بالغ و يا هرکس با والديني پا به سن گذاشته. امروز بهتر از ديروز و فرداست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 0:12 توسط بانو ایرانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق
ضمن عرض حیر مقدم از دوستان عزیز بازدید کننده خواهشمند جهت آگاهی از به روز شدن وبلاگ به رنگ عشق یاهو ایدی من banoo.razavi را در ادلیست یاهو مسنجر خود اد نمایند با سپاس فراوان بانو ایرانی |
| آرشیو موضوعی |
|
به رنگ عشق داستانهاي كوتاه و پند آموز دل نوشته ها تاريخي و علمي اعياد گوناگون سروده ها سخن دوست مناسبتها گوهرسخن اندرزها نیایش طنز |
| پیوندها |
|
نسیم صبا من و او اهميت نصرا...خان بودن ميم خانه از سرگرمي تا نرم افزار شهر فرنگ گالری عکس (آفرینش) بانو به یاد او نویسنده پیر گالری عکس مکتوبات آب و آتش به یاد داریوش |
|
RSS
|