تبليغاتX
به رنگ عشق
از محبت خارها گل می شود

خداوند غريبه اي در يك سرزمين دور نيست

او به نزديكي بادي است كه روي صورت ما مي وزد

اين درست كه ما نمي توانيم باد رو وقتي مي وزد ببنيم

اما ما اونو اطرافمون احساس مي كنيم و


با قلبمون از وجودش اطمينان حاصل مي كنيم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 20:8  توسط بانو ایرانی | 
ذکری از پير هرات

آنچه می خوانيم برگرفته از « رساله دل و جان » و « رساله واردات » از آثار خواجه عبدالله انصاری است :

*فنا از خودی خود رستن است ؛ و وفا عهد دوست را ميان بستن است ؛ و بقا به حق پيوستن است .

* الهی ؛ نه آنچه دارم دانم ؛ و نه آنچه دانم دارم . الهی ؛ مکش این چراغ افروخته را ؛ و مسوز این دل سوخته را . الهی ؛ گفتی کریمم ؛ امید بدان تمام است .

* می پندارند که دارند ؛ باش تا پرده بردارند . يکی هفتاد سال علم آموخت ؛ چراغی نيفروخت و يکی در همه عمر يک حرف شنيد ؛ همه را از آن بسوخت .

*کرامات فروختن سگی است و کرامات خريدن خری است . اين همه گفتيم ؛ نشان مستی است و دليل خويشتن پرستی است . با هيچ بساز ؛ و از خويش کسی برمساز .

*دی رفت و باز نيايد ؛ فردا اعتماد را نشايد ؛ حال را باش و غنيمت دان که هم دير نپايد . تا تو مرا بد خواهی و خود را نيک ؛ نه مرا بد آيد و نه تو را نيک .

*اصل وصال دل است ؛ باقی زحمت آب و گل است . الهی ؛ اگر از دوستانم حجاب بردار ؛ و اگر مهمانم ؛ مهمان را نکو دار .

* جوينده گوينده است و يابنده خاموش . فرياد از معرفت رسمی و از عبادات عادتی . در خانه اگر کس است يک حرف بس است .

* اگر در آيی ؛ در باز است و اگر نيايی ؛ خدای بی نياز است . اگر دوست را از در بيرون کنند ؛ از دل بيرون نکنند .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 18:15  توسط بانو ایرانی | 
الهي
پسنديدگان ، تو را به تو جستند ، بپيوستند،
ناپسنديدگان تو را به خود جستند ، بگسستند
نه او كه پيوست ، به شكر رسيد،
نه او كه بگسست ، به عذر رسيد
اي برساننده در خود و رساننده به خود،
برسانم كه كس نرسيد به خود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 6:29  توسط بانو ایرانی | 
آنچه می خوانيم آياتی است از سوره زمر:

* آيا خداوند بنده اش را بسنده نيست ؟ بگو خداوند مرا کافی است ؛ که اهل توکل بر او توکل می کنند .

*بگو ای بندگانم که زياده بر خويشتن ستم روا داشته ايد ؛ از رحمت الهی نوميد نباشيد ؛ چرا که خداوند همه گناهان را می بخشد ؛ که او آمرزگار مهربان است .

* کسانی که سخنان را می شنوند و آنگاه از بهترين آن پيروی می کنند ؛ اينانند که خداوند هدايتشان کرده است و اينانند که خردمندانند .

* آيا کسانی که می دانند ؛ با کسانی که نمی دانند برابرند ؟

* خداوند جانها را به هنگام مرگ آنها ؛ و نيز آن را که نمرده است به هنگام خواب ؛ می گيرد ؛ سپس آن را که مرگش را رقم زده است ؛ نگاه می دارد ؛ و ديگری را تا زمانی معين گسيل می دارد .

* تو ميرا هستی و آنان هم ميرا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:22  توسط بانو ایرانی | 

ميتوان ايا ..........؟

ميتوان ايا درون لحظه ها گم شد ؟

ميتوان تنها به شب اويخت ؟

ميتوان خود را ميان سايه پر پر كرد ؟

ميتوان در هرزه گيها سوخت ؟

ميتوان در اوج تنهايي به برگ پيچكي پيچيد ؟

اه ...........

اري ميتوان

ميتوان بر بال پروانه سفرها داشت

ميتوان پروانه ها را كشت

ميتوان با رود جاري شد

ميتوان جاري شدن در عشق را اموخت

ميتوان خورشيد را در ابر پنهان كرد

ميتوان گم گشته پيدا كرد

ميتوان با خود خدايي داشت

ميتوان خود را خدايي كرد

ميتوان اميد را بر زندگي باريد

ميتوان باران رحمت شد

ميتوان زيباترين ها را ستايش كرد

ميتوان با عشق زيبا شد

میتوان با عشق معنی کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:59  توسط بانو ایرانی | 

در اين ديار غريب

ميان اينهمه اشناي نا اشنا

در ولوله روزمره گي

به كجا ميروي اينچنين شتابان

ايا به زمزمه هاي خاموش دل

به پيام غنچه هاي نشكفته شقايق

به روح سرگردان و روان پريشان

به كودك تنهاي درون

به خودت

به باورهاي بارور نشده

به انچه که خود واقعیت میخواهد  

هرگز انديشيده اي!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:6  توسط بانو ایرانی | 

مرگ !!!!!!!!!!!!!

جه کلام نا خوشایندیست این

ولی به راستی مرگ  چیست که اینهمه بر ما ناگوار می اید .

وقتی عزیزی را از دست می دهیم انچنان زار میزنیم که گویی دنیا به پایان رسیده است .

برایش دل میسوزانیم که ناکام شد و از زندگی محروم

بارماندگان را به صبر رهنمون میشویم .

ولی غافل از این هستیم که مرگ شروعیست برای یک زندگی دیگر .

زندگی که خارج از زندان تن است و بسیار شیرین تر از زندگی کنونی .

کسانی که تجربه خروج روح از بدن را داشته اند میدانند که چه احساس نشاطی در ان هنگام که روح از تن خارج میشود به انسان دست میدهد .

بطوری که با اکراه به جسم خاکی خود بازگشت می کند .

فقط یک چیز را باید در نظر داشته باشیم که چگونه روحی را به ملکوت ببریم .

ارواح پاک زیباترین و بانشاط ترین احساس را دارند وقتی به پرواز در می ایند .

پس باید روح خود را از هر انچه پلید است و زشت می داریم پالایش کنیم .

تا با فراغ بال به سوی معبود ازلی و ابدی به پرواز در اییم .

از درگاه ان یار یگانه برای کلیه در گذشته گان طلب بخشایش کنیم .

امین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 10:13  توسط بانو ایرانی | 

 عفاف گفت مرا با برگ درخت زيتون مستور داريد .

وقاحت گفت مرا با نشانها و امتيازات بياراييد .

نيرنگ گفت مرا به جامه اخلاص و صميميت ملبس نماييد .

شرارت گفت مرا با لباس نيكي و صلاح بپوشانيد .

خيانت گفت بر سرم تاج امانت بگذاريد .

استبداد گفت صورت ازادي را بر چهره من نقش كنيد .

تكبر گفت مرا به زيور توضع بياراييد .

و اما حقيقت !!!!!!

حقيقت گفت مرا برهنه بگذاريد و پيرايه بر من مبنديد

زيرا من هرگز از برهنگي خود شرمسار نيستم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 9:40  توسط بانو ایرانی | 

 اگر برايمان مشكلي پيش امد نگوييم خدايا من مشكل بزرگي دارم

بلكه به مشكل بگوييم من خداي بزرگي دارم .

اگر به شادي فكر مي كني در نداشتن ارزوست

قبول كن كه شادي در درون تو جاي دارد نه در اشياء و شرايط خارج از وجود تو  .

اگر موفقيت را مي خواهي بايد رفتارت ازادانه باشد

رفتاري كه بر امده از خود واقعيت باشد نه افكار ديگران .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 9:38  توسط بانو ایرانی | 

 اغلب افراد به همان اندازه احساس خوشبختي مي كنند كه تصميم گرفته اند خوشبخت باشند .

در اجراي عدالت منتظر پاداش بودن متهي درجه بي عدالتي است .

چرا انتظار داريم ديگران به نفع ما رفتار كنند ؟

مگر ما هميشه به نفع خود عمل مي كنيم ؟

مردم هرگز خوشبختي خود را نمي شناسند .

اما خوشبختي ديگران هميشه در جلو ديده گانشان جلوه گر است .

تا احساس هست مرگ نيست و چون مرگ بيايد ديگر احساسي نيست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 9:36  توسط بانو ایرانی | 
 

 خداوندا

ای پناه ما در گرفتاریها

و ای دادرس ما در سختیها 

از تو دادرسی می جوییم

و به تو پناه می آوریم

از غیر توگشایشی نمی خواهیم

و به غیر تو پناه نمی بریم

خداوندا

به دادم برس ...

نیکی های اندکم را بپذیر

واز خطاهای بی شمارم بگذر

ای کسی که بخشنده  و مهربانی ...

خداوندا

به ما ایمانی دلنشین عطا کن

و چنان یقینی ببخش که بدانیم 

جز آنچه تو می خواهی برما نمی رسد

و راضی باشیم بر آنچه رضای توست

ای مهربانترین مهربانان ...

خداوندا

ای کسی که در گرفتاریها به یاد مایی

و در سختیها یاور ما

ای سرپرست ما ...

تو نهایت اشتیاق من هستی ...

خداوندا

این تو هستی که عیوب مرا پوشاندی

و در وادیهای ترسناک مرا ایمن کردی

و از لغزشهای من  گذشتی

ای بخشنده ترین مهربانان

ما را بیامرز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 21:46  توسط بانو ایرانی | 
ما ز بالاييم و بالا ميرويم

آنچه مي خوانيم بخشهايي از كتاب « بهگود گيتا » از كتابهاي مقدس هند است .

* آدمي بايد كه خود ، خود را رهايي بخشد . چرا كه دوست و دشمن آدمي خود اوست .

* آنكه در همه چيز مرا بيند و همه چيز را درمن بيند ، هرگز از من جدا نشود . و من هرگز از او جدا نشوم ، آنكه در راحت و محنت ديگران خود را بجاي آنان ببيند .

* آنانكه خدايان گوناگون را مي پرستند نزد همان خدايان مي روند . آنانكه پريان را مي پرستند به پريان و پرستندگان من نيز سرانجام به من مي رسند .

* آنكه در محبت صادق باشد ، تواند كه مرا بشناسد . و ببيند . و در من راه يابد .

* براستي كه اين وعده تو را مي دهم : تو پيش من سخت عزيزي ، همه كار خود فروگذار و فرامن آي ، تنها بيا و پناه بجوي . من تو را از همه گناهان رهايي بخشم .

* مرد معرفت سرانجام درمی یابد و می فهمد که آنچه هست همه اوست ؛ ولی این بزرگمردان سخت نادر باشند .

دوستان عزيز ، بد نيست توضيح بسيار مختصري هم درباره اين كتاب براي كساني كه شايد با آن برخوردي نداشته اند بنويسم :
«بهاگود گيتا » يا كتاب سرود خداوند جزئي است از مجموعه بزرگ « مهابهارات » اين
 
كتاب شامل هجده گفتار است در موضوعات مختلف .اكثر محققان عقيده دارند اين
 
كتاب نوشته شخص خاصي نيست و اين منظومه به مرور زمان شكل گرفته است .
 
قدمت اين كتاب به پنج قرن پيش از ميلاد مسيح برميگردد .نخستين كسي كه اين
كتاب را به فارسي ترجمه كرده است ، ابوريحان بيروني است كه در كتاب معروف خود
به نام « تحقيق ماللهند » قسمتهايي از اين كتاب را به فارسي برگردانده است. اما نخستين ترجمه كامل گيتا تاريخ ندارد . برخي آن را به« دارا شكوه » و بعضي به « شيخ ابوالفضل دكني‌ » نسبت داده اند ....

شباهتهاي بسياري كه بين اين تعاليم و عرفان اسلامي هست مشهود است . حقيقت اين است اين شباهتها بين تمام طريقتهاي معنوي وجود دارد و اصولا يك دين بيشتر در عالم نيست :

ما زبالاييم و بالا مي رويم
ما ز درياييم و دريا مي رويم

ما از آنجا و از ازينجا نيستيم
ما زبيجاييم و بيجا مي رويم

لااله اندر پي الاالله است
همچو لا ما هم به الا مي رويم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 19:5  توسط بانو ایرانی | 

ارزش انسان به آنچه به دست می آورد نیست ، بلکه به چیزیست که آرزوی به دست آوردنش را دارد .

*

حقیقت همیشه دانستن ، و گاهی گفتن است .

*

اگرچه به تنهایی و در قلب بیابانی دورافتاده ، از زیبایی بخوانی ، گوشی شنوا خواهی یافت .

*

دستانی که پر از طلاست و برای دعای خیر بالا می رود ، مانند دهانی پر از غذاست که ترانه سر می دهد .

*

ریشه ، گلی است که شهرت را تحقیر می کند .

*

شادی ، همان اندوه بی نقاب شماست ....  با هم می آیند ، و وقتی یکی ازآنها با شما بر سر سفره نشسته ، به خاطر داشته باشید که دیگری در بسترتان  آرمیده است .

*

روزهایی که در میانتان بودم کوتاه بود ، و از آن کوتاهتر ، سخنانی بود که گفتم . اگر ذره ای از آنچه که گفته ام حقیقت باشد ، آن حقیقت با ندایی روشنتر و در کلماتی مانوس تربا افکارتان ، خود را آشکار خواهد کرد . اگر امروز روز برآورده شدن نیازهای شما و عشق من نیست ، پس بگذار وعده ای باشد تا روزی دیگر .

سنجیدن شما با خردترین کردارتان ، مانند سنجیدن نیروی دریاست با سستترین کف آن . برخی از شما مرا کناره گیر و سرمست از تنهایی نام نهادید ، و گفتید : « او هم کلام درختان و جنگل است ، نه انسان ... » آری ،  به حقیقت از تپه ها صعود کردم و در نقاطی دورافتاده گام برداشتم . چگونه می توانستم شما را ، جز از بلندی ها یا دوردستها بنگرم ؟ چگونه کسی می تواند به راستی نزدیک باشد ، جز آنکه دور باشد ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:51  توسط بانو ایرانی | 
 تو را يافته ام

در فراسوي شفق

در همانجا كه همه چلچله ها عشق را مي فهمند

من تو را يافته ام

من در آن قله كوه ابديت

كه همه حادثه ها

در پس ابر زمان گم شده اند

در پي يافتن دل بودم

گمشدن،يافتن و پيمودن

اين حديث سفر من به ديار عشق است

در ميان همه كوچه هاي شهر

منِِ خسته در به در

قصة درد خودم را به همه ميگفتم

مردمان اين ديار درد مرا ميفهمند

اين حديث دلِ من را همه شان

با زبان دل خود مي خوانند

من در آنجا ديدم كه پروانة ياد

بي سوختني درد اور

در پس شعلة شمع احساس زندگي مي يابد

من تو را در اين ديار عشق

با همه لذت و شور

در پس ثا نيه هاي خواهش

در فراسوي مكان

در ديار ابديت يافتم

و كنون با چنين حس عميق

با همه شوق فراگير وصال

من تو را تا به ابد ميخواهم

من تو را

تا فراسوي شفق

در همانجا كه همه چلچله ها عشق را مي فهمند

تا به ابد ميخواهم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:5  توسط بانو ایرانی | 

آنچه می خوانيم برگرفته از انجيل لوقا است :

* هرکه خود را بزرگ جلوه دهد ؛ پست خواهد شد و هرکه خود را فروتن سازد ؛ سربلند خواهد گرديد .

*وای بر شما که دوست داريد در عبادتگاهها در صدر بنشينيد و در کوچه و بازار از مردم احترام ببينيد . چه عذاب هولناکی در انتظار شماست . شما مانند قبرهايی هستيد که در صحرا ميان علفها پنهانند و مردم از کنارتان رد می شوند بی آنکه بدانند چقدر فاسد هستيد .

* اگر در کارهای کوچک درستکار باشید ؛ در کارهای بزرگ نیز درستکار خواهید بود .

*بدانيد که چيزی پنهان نيست که روزی آشکار و عيان نگردد و آنچه در تاريکی گفته اند در روشنايی شنيده خواهد شد .

*من ؛ مسيح موعود ؛ هنگامی باز خواهم گشت که کمتر انتظارش را داريد . در آن زمان دنیا مانند زمان لوط خواهد بود .

* روزی شخصی به عیسی گفت : می خواهم هرکجا که میروی تو را پیروی کنم . و عیسی در جواب گفت : روباه ها لانه دارند و پرندگان ؛ آشیانه . اما من حتی جایی برای خوابیدن ندارم .

...و درود خدا بر عیسی باد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 22:8  توسط بانو ایرانی | 
کلام مولا علی

 

شایسته است کسانی که قلبشان از زنگار گناه دور بوده و از نعمت پرهیزگاری بهره مند بوده اند ، به گناهکاران و آنانکه پشتشان زیر بار گران معصیت دوتا گشته ، به دیده عطوفت و مهربانی بنگرند . زیرا سزاست که این مومنان مهربان ، شکر نعمت پرهیز از گناه را به جای آورند ، و زبان به عیبجویی و غیبت نگشایند . پس ای بنده خدا ، در کار عیبجویی و بدگویی کسی به دلیل گناهش ، هرگز شتاب مکن ، شاید که به درگاه خدا طلب مغفرت کند و توبه اش اجابت شود . هرکس از شما به عیب و گناه دیگری آگاه شد ، شایسته تر آنست که پرده پوشی کند .

*

بدانید که سرانجام ، جانشینی و آخرین پیشوایی از پیشوایان و گواهان خدا ، که از چشم شما نهان است ، در آن زمان که آئین اسلام از خاطرها فراموش گردد و فقط یادی از او بر جای ماند ، به یاری اسلام شتابد و از یاد رفته را دگربار به یاد همگان آورد .

*

جای انکار نیست که جز نامی از قرآن و شناسایی خطی از خطوطش ، چیزی باقی نخواهد ماند و زمانی این کتاب رواج کامل خواهد داشت که مردم آن را به تحریف و تعبیرات خطا ، به سود خویش قرائت کنند . در چنین هنگامه ای ، در سرزمین های دور و نزدیک ، پسندیده تر از کارهای زشت و ناپسندیده تر از کردار نیکو ، رفتاری وجود ندارد . در چنین هنگامی ، قرآن و اهل آن ، به ظاهر در میان مردمند ، اما در حقیقت در میان آنها نبوده و با آنان نمی باشند . زیرا هدایت و ضلالت دو خصمند و هرچند که با هم باشند ، توافق و وفقی با هم ندارند .

*

ساکنان دنیا ، همچون مسافران کاروانی هستند که در خواب ره می سپارند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:42  توسط بانو ایرانی | 

خداوندا

ای کسی که گفته ای مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم

و گفته ای مرا بخوانید تا شما رااجابت کنم

نعمت های تو در بین ما چه آشکار و پیدا و بخششهایت بر ما چه فراوان است

خداوندا

تو از بین همه زمانها و روزها ، ماه رمضان را انتخاب کردی

و آن را بر تمام اوقات سال مقدم داشتی

خداوندا

این ماه در بین ما همچون یاری نیکو بود

و بهترین سودهای جهان را به ما رساند

سپس آن هنگام که زمانش فرا رسید ، از ما جدا شد

پس اینک ما با رمضان وداع می کنیم

همچون وداع با کسی که جدایی از او بر ما سخت و ناگوار است

و روی گردانیدن او از ما موجب حزن است

سلام بر تو

ای بزرگترین ماه خدا

و ای عید اولیاء خدا

سلام بر تو ای ارزشمندترین اوقاتی که با ما همراه بودی

سلام بر تو

ای مونسی که وقتی آمدی با ما انس گرفتی

و وقتی از کنار ما رفتی غمگینمان کردی

سلام بر تو ای همنشینی که در کنار تو قلبها نرم شد

سلام بر تو که قبل از آمدنت منتظرت بودیم و فبل از رفتنت در حزن و اندوهیم

سلام بر تو و بر فضل تو که ما از آن محروم شدیم

خداوندا

در این ماه اگر به گناه بزرگ و یا کوچکی نزدیک شدیم

و یا حرمت کسی را زیر پا گذاشتیم

بر ما ببخش

خداوندا مصیبت واندوه ما را در غم رفتن این ماه خودت جبران کن

خداوندا  توبه  ما را بپذیر و از ما راضی باش

تو که بر هر کاری توانایی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:26  توسط بانو ایرانی | 


کلام خدا

آياتی از سوره لقمان :

 

* و از مردمان کسی هست که خریدار سخنان بیهوده است تا بی هیچ علمی ( مردم را) از راه خدا گمراه کند و آن را به ریشخند گیرد .

 

* و انسان را در حق پدر و مادرش سفارش کردیم ، که مادرش او را با ضعف روزافزون آبستن بوده است و از شیر گرفتن او دو سال به طول انجامیده ، پس برای من و پدر و مادرت سپاس بگذار .

 

* اگر ( عملی) همسنگ دانه خردلی باشد و آنگاه در دل تخته سنگی ، یا در آسمانها و یا در زمین نهفته باشد ، خداوند آن را به میان می آورد .

 

* و رویت را از مردم بر مگردان و در زمین خرامان راه نرو ، چرا که خداوند هیچ متکبر فخر فروشی را دوست ندارد .

 

* و هرکس روی دلش را به سوی خداوند نهد و نیکوکار باشد ، به راستی که دست در دستاویزی استوار زده است و سرانجام هر کاری با خداوند است .

 

* و اگر آنچه درخت در زمین هست قلم شود ، و دریا ( چون مرکب باشد) و سپس هفت دریا به آن اضافه شود ، کلمات الهی به پایان نمی رسد .

 

* هیچ کس نمی داند که فردا چه به دست می آورد و هیچ کس نمی داند که در کدامین سرزمین می میرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:19  توسط بانو ایرانی | 

 

 آدم ها , ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد , قلب است .هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد, تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری ؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم ، قانع .این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین , تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید .تو اما کاش  دریا می شدي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 20:47  توسط بانو ایرانی | 

آموخته ام

چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.

آموخته ام

كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم .

آموخته ام

زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو  ازاده ، مثل صنوبر ، 

صبور، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.

آموخته ام

كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم .

آموخته ام

ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.

آموخته ام

دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.

آموخته ام

كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم .

آموخته ام

كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن

داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن

زخم ها را التيام بخشم .

آموخته ام

كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان

سخت و نگه داشتن شان سخت تر است .

آموخته ايم

كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي

 

دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 14:43  توسط بانو ایرانی | 
 

زندگي يعني صداي پاي دوست

زندگي يعني جهان ار عشق اوست

زندگي چون  برگ بودن در مسير باد نيست

امتحان و استقامت شاهراه  زندگيست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 13:22  توسط بانو ایرانی | 

 

اي كاش اينقدر كه ما به اراستگي و زيبايي ظاهرمون اهميت می دهیم كمي هم به پاكي و زيبايي درونمون توجه مي كرديم .

اي كاش اينقدر كه به كمبودهامون فكر مي كنيم گاهي هم به چيزهايي كه داريم و ازش بي خبريم نگاهي مي انداختيم و بخاطرش خداوند را سپاس مي گفتيم .

اي كاش اينقدر كه به نيازهاي خودمون فكر مي كنيم گاهي هم به انهايي كه حتي از وسائل اوليه مورد نياز محرومند گوشه چشمي مي انداختيم .

و اگر اينچنين ميشد انوقت مي ديديم كه چقدر خوشبختيم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 20:8  توسط بانو ایرانی | 
 

زندگی یک دریاست و تو  توکل و اراده

باید بزنی به دل دریا و در اون شناور بشی و جلو بری

گاهی موجهای بلندش مانع تو میشن

باید مبارزه کنی تا تو رو به عقب هل ندن

باید سوار بر موجها بشی و پیش بری

ممکنه موج بهت غلبه کنه و پرتت کنه به ساحل

اینجاست که باید توکل کنی و از نو شروع کنی

نباید تسلیم بشی

اگه توکل و اراده نباشه همیشه در ساحل به انتظار خواهی ماند

و اینطوری هیچ چیز گیرت نمیاد جز روز مره گی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:36  توسط بانو ایرانی | 

 

خوشبختی از ان کسی است که در پی خوشبختی دیگران است   .          ( زرتشت )

حلم و شکیبایی  گواه بر زیادی دانش است .                                    ( حضرت علی )

عشق تنها چیزیست که به زندگی معنی میدهد   .                               (  هوبز  )

شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت در ان سکنا دارد.               (  مارلو )

شجاعت نخستین شرط پیروزیست  .                                             (  بل  )

فقط ارزو کافی نیست  . تحرک - تامل - تعقل - و توکل هم لازم است .   (بیکن  )

هر عمل بزرگ فقط  از فکر بزرگ سرچشمه می گیرد  .                   (  زرتشت   )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:25  توسط بانو ایرانی | 

 

برگرفته از طنز فارسي


1- تختت را مانند خودت دوست داشته باش.

2- در روز استراحت کن تا بتواني در شب راحت بخوابي.

3- وقتي که شخص استراحت طلبي را مي‌بيني، حتما به او کمک کن.

4- کاري که براي امروز داري به پس فردا بينداز تا دو روز را آزاد داشته باشي.

5- وقتي که کاري برايت سخت است، بگذار تا ديگري آن را انجام دهد.

6- هميشه به اين فکر کن که کار انسان ها را نابود مي کند ولي تنبلي انسان را خوشبخت ميسازد.

7- وقتي که بيکار هستي بنشين و طاس بريز تا زمان سپري شود.

8- کار کردن انسان را خسته مي کند.

9- زياده روي در تنبلي هرگز کسي را نکشته است.

10- اگر نوشيدن الکل در هنگام کار کردن تو را اذيت مي‌کند، ديگر کار نکن.


توجه توجه

1- عمل به قوانين بالا براي اعضای گروه کاملا ممنوع است.

2- چه اشکالي دارد اين 10 فرمان سنتي را بعد از اين همه سال هر کسي به ميل خودش تغيير دهد؟ 3- هر نظر ، پیش نهاد ، ابراز علاقه ، ناسزا ، انتقادی داشتین برام ایمیل بزنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 9:21  توسط بانو ایرانی | 

 

جاي پا

شبي از شبها ، مردي خواب عجيبي ديد. او ديد كه در عالم رويا پا به پاي خداوند روي ماسه هاي ساحل دريا قدم مي زند و در همان حال ، در آسمان بالاي سرش ، خاطرات زندگيش به صورت فيلمي در حال نمايش است.

او كه محوتماشاي زندگيش بود ، نا گهان متوجه شد كه گاهي فقط جاي پاي يك نفر روي شنها ديده مي شود و آن هم وقت هايي است كه او دوران پر درد و رنج زندگيش را طي مي كرده است.

بنابر اين با ناراحتي به خدا كه در كنارش راه مي رفت رو كرد و گفت: پروردگارا......

تو فرموده بودي كه اگر كسي به تو روي آورد و تو را دوست بدارد ، در تمام مسير زندگي كنارش خواهي بود و او را محافظت خواهي كرد. پس چرا مرا در لحظاتي كه به تو سخت نياز داشتم ، تنها گذاشتي؟؟!!!

خداوند لبخندي زد و گفت: بنده ي عزيزم ، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشتم.

زمانهايي كه در رنج و سختي بودي ، من تو را روي دستانم بلند كردم تا به سلامت از موانع عبور كني.!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 9:19  توسط بانو ایرانی | 

 

گفتند: شکست يعني تو يک آدم در هم شکسته اي.
گفت: نه. شکست يعني من هنوز موفق نشده ام
.

گفتند: شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي
.
گفت: نه. شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام
.

گفتند: شکست يعني تو ديگر به آن نميرسي
.
گفت: نه. شکست يعني من بايد راهي ديگر به سوي هدفم انتخاب کنم
.

گفتند: شکست يعني تو حقير و نادان هستي
.
گفت: نه. شکست يعني من هنوز کامل نيستم
.

گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کرده اي
.
گفت: نه. شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم
.

گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي
.
گفت: نه. شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم!

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.

اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم
.

من نيرو خواستم و خدا مشکلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم
.

من دانش خواستم و خدا مسائلي براي حل کردن به من داد
.

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدر ت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم
.

من شهامت خواستم و خداوند موانعي بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم
.

من انگيزه خواستم و خداوند کساني را به من نشا ن داد که نيازمند کمک بودند
.

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم
.

من به آنچه مي خواستم نرسيدم
.....

اما انچه نياز داشتم به من داده شد

نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که مي تواني بر آنها غلبه کني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 22:5  توسط بانو ایرانی | 
خداوند غريبه اي در يك سرزمين دور نيست

او به نزديكي بادي است كه روي صورت ما مي وزد

اين درست كه ما نمي توانيم باد رو وقتي مي وزد ببنيم

اما ما اونو اطرافمون احساس مي كنيم و


با قلبمون از وجودش اطمينان حاصل مي كنيم


هيچ چيزي روي زمين نيست كه خدا توش نباشه

آسمان و ستارهايش ، موجها و حتي دريا

شبنم روي چمن ، برگ روي درخت

ياد آوري وجود و خاطر پروردگار يزدان و نزديكي اوست

و وجود خود را به وضوح يك كريستال اعلام مي كند


پس چگونه مي تونيم فكر كنيم خدا از ما دور هست،

وقتي كه هر ساعت از روز ما كنارمون احساسش مي كنيم ؟

ما دليلهاي زيادي داريم كه خدا دوست ماست و اين دوستي هيچگاه پاياني ندارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 21:54  توسط بانو ایرانی | 
 

نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر نمی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین میبرید ................
چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .
چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

ژرالدين دخترم:
اينجا شب است، يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن، به اين اتاق انتظار ...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:31  توسط بانو ایرانی | 

....

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي.
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد.
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است.
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت.
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم.
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم.
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي.
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است.
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند.
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد.
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند.
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم.
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد.
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان.
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد.
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم.
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم.
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم.
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد.
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد.
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم.
نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:26  توسط بانو ایرانی | 

 به نام خدا

داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد داشت
.
داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود
.
او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد
.
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .پ كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد
..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگياش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است
.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چارهاي نداشت جز اينكه فرياد بزند
:
“خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده
.
- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم
.
- البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي
.
- پس آن طناب دور كمرت را ببر

براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند
.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت
!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟

هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود شك نكنيد
.
هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است
.
هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست
.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 14:43  توسط بانو ایرانی | 
 

مرد مثل يه درخته تنومنده
و زن مثل يه پيچک ظريف ميمونه که تنه درخت رو ميگيره و ميره بالا


تنه درخت از اون پيچک ظريف توي باد و بوران محافظت ميکنه


ولي


اگه يه روز يه طوفان تند بياد که بخواد اون درخت رو از ريشه بکنه

اون پيچک ظريف نميزاره و اون درخت رو نگه ميداره

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 14:34  توسط بانو ایرانی | 

 

بايد ياد بگيريم كه يكديگر را بفهميم

اختلاف هميشه پيش مي آيد. در حل اختلاف است كه آدم ها متمايز مي شوند با

 صحبت و درك نيازهاي ديگري و با اشتياق نشان دادن به حل مخالفت ها هر

اختلافي مي تواند و بايد آرام بگيرد مردم بايد با هم اين طور باشند . 

مردم وقتي كامل اند كه يك دوست واقعي داشته باشند كه آنها را بفهمد كه در رنج

ها و اندوه هاي شان سهيم شود و همه عمر كنارشان بماند

دوست كسي است كه همه كارهاي تو برايش مهم باشد


دوست كسي است كه در خوشي ها و ناخوشي ها به او رو كني

دوست كسي است كه همه كرده هاي تو را بفهمد


دوست كسي است كه حقيقت را درباره خودت به تو بگويد


دوست كسي است كه بداند در هر حال چه بر سر تو مي آيد


دوست كسي است كه با تو رقابت نكند


دوست كسي است كه وقتي همه چيزبراي تو خوب است از ته دل خوشحال شود

دوست كسي است كه وقتي اوضاع خوب نيست بكوشد تو را شاد كند


دوست كسي است كه امتداد تو باشد و بدون او كامل نباشي

سوزان پوليس شوتز

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 14:26  توسط بانو ایرانی | 
 

مرگ از زندگي پرسيد آن چيست که مرا تلخ و تو را شيرين جلوه گر مي کند؟


زندگي پاسخ داد: دروغهايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:45  توسط بانو ایرانی | 
من زاده پاييزم

پاييز غم انگيزم

صد غصه به دل دارم

اما طرب انگيزم

هر برگ درختی را

عشقيست که می بارم

هر قطره بارانم

اشکيست که می ريزم

هر عاشق دلخسته

در کوی منش منزل

از داغ جفاکاری

درمانده و لبريزم

هررنگ که می بينی

درديست به دل مانده

زيبايی بستانم

با نقش دل انگيزم

از رنگ و ريا دورم

از مهر پر از شورم

افسوس در اين گلشن

طوفنده به پا خيزم

از مرگ هراسم نيست

صد شوق به دل دارم

با کلک خيال انگيز

صد خاطره انگيزم

هر ساله شوم زنده

من زنده به پاييزم

 نظرتون رو درمورد اشعارم و انتقادات شما را با روی باز پذيرا هستم

از لطف همتون سپساگزارم عزيزانم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 18:57  توسط بانو ایرانی | 

 

برخرابه های دلم کلبه ای خواهم ساخت

مدخلش از گل ياس

پنجرش هاله نور

خشت خشتش همه از جنس محبت

پايه اش عشق و سرور

کلبه را فرش کنم

تا که از ره برسد مهمانی

نيمه گم شده ام

تا که بر هم مرهم

ليک اما اينهمه بيهودست

وهم وپندار من است

طلب عشق در اين دوره مکن

هيچ کس مثل تو نيست

با تو همراه شود

برود تا به ثريا

زدل پاک تو اگاه شود

برو ای دل برو بس کن ديگر

خوش خيالی تا کی

در ويرانه خود را بگشا

تا که شايد روزی

عابدی ساکن اين کلبه ويرانه شود

با سپاس از عنايت دوستان عزيزم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 18:50  توسط بانو ایرانی | 

زندگی بودن نیست

زندگی بودن و آسودن نیست

زندگی چون درياست

گاه ارام و گهی طوفانيست

زندگی بودن نيست

عشق ورزيدن و اميختن است

نه جدايی نه گريز

زندگی در طلب جام حقيقت بودن

مست از باده معنی شدن است

زندگی بودن نيست

زندگی بودن و اسودن نيست

زندگی يک هنر است

من کيم مطرح نيست

انچه کردم هنر است

بر در دوست نشستن تا کی

دل به پای قدم دوست نهادن هنراست

کينه ها راه به جايی نبرند

دل پرمهر به دلدارسپردن هنراست

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 18:32  توسط بانو ایرانی | 


به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد ة اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 18:17  توسط بانو ایرانی | 

 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد
گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش

و او که ريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند دائم سکوت مرگ بارم را

 دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 17:29  توسط بانو ایرانی | 

روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آن جا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند . آن ها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند .
در راه بازگشت و در پايان سفر ، مرد از پسرش پرسيد : « نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
»
پسر پاسخ داد : « عالي بود پدر
! »
پدر پرسيد : « آيا به زندگي آن ها توجه كردي ؟
»
پسر پاسخ داد: « فكر مي كنم

پدر پرسيد : « چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي ؟
»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت : « فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آن ها چهار تا . ما در حياط مان فانوس هاي تزئيني داريم و آن ها ستارگان را دارند . حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آن ها بي انتهاست

در پايان حرف هاي پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه كرد : « متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعأ چقدر فقير هستيم !»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 17:24  توسط بانو ایرانی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق

ضمن عرض حیر مقدم از دوستان عزیز بازدید کننده خواهشمند جهت آگاهی از به روز شدن وبلاگ به رنگ عشق یاهو ایدی من banoo.razavi را در ادلیست یاهو مسنجر خود اد نمایند
با سپاس فراوان
بانو ایرانی

نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
به رنگ عشق
داستانهاي كوتاه و پند آموز
دل نوشته ها
تاريخي و علمي
اعياد گوناگون
سروده ها
سخن دوست
مناسبتها
گوهرسخن
اندرزها
نیایش
طنز
پیوندها
نسیم صبا
من و او
اهميت نصرا...خان بودن
ميم خانه
از سرگرمي تا نرم افزار
شهر فرنگ
گالری عکس (آفرینش) بانو
به یاد او
نویسنده پیر
گالری عکس
مکتوبات
آب و آتش
به یاد داریوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM